امروز ساعت شش عصر زنگ خانه را زدند، رفتم پایین دیدم بچه های مجتمع آپارتمانی مان پیاده و با دوچرخه آمده اند برای کتاب. در ماشین را بازکردم، زنبیل پلاستیکی قرمز ِ پرکتاب را برداشتم گذاشتم جلوی شان. کتاب پس دادند، و امانت گرفتند. ده دوازده نفر کتاب تازه برداشتند. دوچرخه ی مهدیار زنجیر انداخته بود. علی آن را با یک لوله خرطومی بسته بود به دوچرخه ی خودش و دنبالش می کشید. یک ثواب آن جا می برد، چند ثواب هم این جا که کتاب هایش دارد به امانت می رود.

علی به مادرش می گوید: "توی مراسم احیا ده بار اسم مرا صدا زدند: بِعلی، بِعلی... اما اسم امیر دایی احمد و رضا را صدانزدند".

یا امان من لا امان له(28) جوشن کبیر

کتاب هایی که دوستم مهدی آشوری از کرج فرستاده همه ترجمه اند. همه درجه ی یک. نه این که چون ترجمه اند درجه ی یک اند، چون مهدی خوب انتخاب کرده درجه یک اند. چند تا کتاب فلسفه به زبان ساده و اخلاق برای کودکان و نوجوانان بین شان هست، محشر. داستان هایی از برادران گریم، مزرعه ی حیوانات جورج اورول، شازده کوچولو، چند کتاب از چارلز دیکنز، آنتوان دو سنت اگزوپری، هانس کریستین آندرسن، امیلی برونته و... . فقط یک کتاب غیرترجمه هست. "خروس زری پیرهن پری" احمد شاملو. سنگ تمام گذاشته مهدی. کار را سپردم به کاردانش. بچه ها چه کیفی بکنند با این کتاب ها. همان اول کار که سر جعبه ی پست را بازکردم علی یک کتاب برداشت و پس نداد. رفت هشت تا از کتاب هایش آورد، و گفت: "این ها را می دهم، این کتاب مال من". کتابی که علی پس نمی دهد اسمش هست: فلیکس به کشف کره ی زمین می رود.

منبع : ترجمان |بِعلی
برچسب ها : کتاب ,درجه ,مهدی ,دوچرخه ,کتاب هایش