یک کتاب خانه ای هست دو سه خیابان آن طرف تر از خانه ی ما. این کتاب خانه اداری کارمی کند. فقط صبح ها بازاست. چند نفر از پیرهای محل می روند آن جا روزنامه می خوانند. چند نفر هم برای کنکور می خوانند. جالب است بچه ها را راه نمی دهند، یا اگر راه بدهند با سخت گیری راه می دهند. خواهرزاده ی من یک بار رفت جلویش را گرفتند، دیگر نرفت. بزرگ سال ها هم تازه با هراس می روند تو. تویش خیلی خنک است. خیلی خیلی خنک است. اما به خرج خنکی اش نمی ارزد. به خرج ساختمان زیبایش نمی ارزد. یک بار من رفتم، رییس اش بیرون کتاب خانه در عملیات گل کاری مشارکت می کرد. یک بار دیگر رفتم رییس اش پشت میز نگهبانی دم در نشسته بود. رییس اش به کتاب دارها نمی ماند. چند هم پیمانِ کتاب خوانِ اهل کار می خواهم کودتاکنیم این کتاب خانه را بگیریم.

منبع : ترجمان |کودتا
برچسب ها : کتاب ,خانه ,رییس ,خیلی ,کتاب خانه