زنگ هنرِ معلم های دبستان را من می روم. وظیفه ام نیست ولی با معلم ها تک تک صحبت کردم. گفتم: درسی نمی روم، خلاقانه می روم. گفتم: اگر نرسم و درگیر نظم و انضباط مدرسه باشم نمی روم. گفتم: اگر حوصله ی کار خلاقانه نداشته باشم هم نمی روم. معلم ها قبول کردند. برای هر جلسه برنامه دارم. کار هر جلسه را یادداشت می کنم. گاهی با قارقاری می روم؛ همان کلاغ دستکشی. گاهی با کتاب های زنگ مطالعه می روم و نفری یک کتاب می دهم و به اتفاق دانش آموزان کتاب می خوانیم. گاهی یک کتاب پایه ی بحث می شود. گاهی دانش آموزی کتابی برمی دارد و با دوستانش دست به کار نمایش می شود. به بچه ها گفته ام: نمی گویم دفتر بگذارید روی میز همه نقاشی بکشید. ممکن است برخی نقاشی دوست نداشته باشند. آزادید زنگ هنر با خود هر هنری که دارید به کلاس بیاورید. دیروز سومی ها دو تا مجسمه ی گلی آوردند، یک قفس، و دو تا کاردستی با مواد بازیافتی  و چند تا نقاشی. دخترها یک نمایش گروهی آوردند. یک پسر هم از روی داستانی که از زبان ام شنیده دنبال ساخت نمایش است. من کارهای بچه ها را به دقت می بینم و درباره اش حرف می زنیم. از کلاس های هنر تا حالا سه چهار نمایش سر صف اجراشده. صبحگاه همه نشسته ایم نمایش دیده ایم. چند گروه نمایش هم نوبت گرفته اند. به مدیر کتاب کدو قلقله زن را که سومی ها از روی اش نمایش ساخته اند نشان می دهم و می گویم: این کتاب ها خیلی خوب است. اگر ماده در اختیار بچه ها باشد خوب به کارمی گیرند. مدیر می گوید: تشویق و اهمیت دادن هم مهم است. معلم کلاس ششم پس از زنگ هنر آمد پیش ام و گفت: بچه ها خیلی راضی ان. این راضی ان خیلی مهم است. وقتی اعضای یک سازمان راضی باشند بهره وری بالامی رود. از کتاب "مدیریت فرایند مدار در مدرسه" ی "حیدر تورانی" چنین چیزی به خاطردارم. فقط این طوری کارکردن علاوه بر حوصله و خلاقیت و مدیریت، مواد می خواهد. مواد خام برای کار. به تجربه می دانم که فرداروز دانش آموزان مثلن سراغ موسیقی می روند. دست و بال شان باید پر از ساز و تنبک و نی و دف و سنتور و تار باشد.

منبع : همین طور الکی |پُر از ساز و تنبک
برچسب ها : کتاب ,نمایش ,گاهی ,معلم ,خیلی ,راضی ,دانش آموزان