هر مشکلی راهی دارد. فکرمی کنم هر مساله ای قابل حل است الا یکی. مرگ. مرگ راهی ندارد؛ و همین است که بداست. این که می میریم. صبح ها که بیدارمی شوم خوش حال می شوم که زنده ام. خوش حال می شوم که بیدارشده ام. خوش حال می شوم که دوروبری های ام بیدارشده اند. اگر بمیرم و بیدارنشوم بینی ام اول از همه خوش حال می شود. چون از زیر بار عینک رهامی شود. طفلی چندین سال است این بار را به دوش می کشد. کناره های بینی ام به این خاطر ردافتاده است. دل ام برای بینی خوش فرم ام می سوزد. وصیت می کنم پس از مرگ، بینی ام را چال نکنید. بینی ام را از خاک بیرون بگذارید. بگذارید بی عینک هوابخورد. به جبران باری که الان به دوش می کشد آن روز روی اش خاک نریزید.

منبع : همین طور الکی |روی اش خاک نریزید
برچسب ها : بینی