امسال کودکانی که خانه ی ما می آیند عیدی کتاب می گیرند. ما چند سال است که عیدی کتاب می دهیم. از سالی که زندگی مشترک را شروع کردیم. سال هشتاد و هفت. یک سال یادم است کتاب ندادیم دیدم بچه ها کنف شدن چون منتظر کتاب بودند، اما ما کتاب نداشتیم. به جز آن سال بقیه ی نوروزها کتاب مان به راه بوده. بچه ها تا کتاب ها را می گیرند همان جا مشغول می شوند. فضای خوبی می شود. امسال یک مقدمه به عیدی اضافه کرده ایم به این شکل که از بچه ها می پرسیم کتابی که پارسال از ما عیدی گرفتی چی بود؟ می خواهیم بسنجیم ببینیم کتاب ها را خوانده اند یا نه. تا حالا که همگی سئوال مان را خوب جواب داده اند.

خودم الان کتاب "بهار" "محمد علی سپانلو" را می خوانم. کتابی است در مورد زندگی محمد تقی ملک الشعرای بهار. کتاب خوب و جذابی است. به زندگی مطبوعاتی و ادبی و سیاسی اش پرداخته. از جهت اجتماعی و سیاسی با زندگی نمایندگان مجلس های ابتدایی مثل بهار و مصدق و مدرس و سختی کارشان خصوصا در دوره ی رضاخان آشنا می شویم.

این هم شعری از بهار:

مردن اندر شجاعت ادبی

بهتر از چاپلوسی و جلبی

راست باش و مدار از کس باک

این بود خوی مردم عصبی


پانوشت: امروز خواهرزاده ی شش ساله ام غزل تا آمد تو پرسید: دایی، امسال هم کتاب عیدی می دین؟ واقعیت دیگر نمی توانیم کتاب عیدی ندهیم. خوب است. اگر کسی از بچگی کتاب خوان شود، کار تمام است.

منبع : ترجمان |مردم عصبی
برچسب ها : کتاب ,عیدی ,زندگی ,بهار ,امسال ,کتاب عیدی ,مردم عصبی ,عیدی کتاب